تبليغاتX
_
هانيه جان اصلا قصد نداشتم جوابتو بدم اما انشاالله صدسال زير يك سقف باهمسر محترمتون به خوشي زندكي كنيد؟1- بايد بكويم خيلي آدم كوته فكري هستي خداي متعال كناه بسر را به باي بدر نمي نويسه امااونوقت تو بنده بي مقداركناه عبدالمالك هيتلر صفت را به باي قوم بلوج مي كذاري
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 15:8  توسط افسانه  | 

سلام دوستان

عباسعلی احمق :

اگر پسر خلف پدرت بودی یه آدرسی از خودت می گذاشتی

زنده یاد مهر نهاد همان دلاور مردیه که می خواست کثافتایی

مثل تونباشند که واق واق کنند

پ.ن از همه بازدید کنندگان وبلاگ معذرت می خوام به خاطر کلامم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 18:21  توسط افسانه  | 

عيد نوروز عيد جمشيدي ايرانيان بر همه آنان كه ايراني هستند مبارك باد ...
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 2:27  توسط افسانه  | 

چرا من الان باید خبر در گذشت جوان نازنین یعقوب مهر نهاد را خیلی اتفاقی بشنوم

چرا ؟

اف بر این روزگار اف بر من اف بر شمـــــــا

چرا من باید تا این لحظه بی خبر باشم از جزییات و کلیات در گذشت این گرامی؟؟؟

من واقعا متاسفم برای خودم و غربتم که حتی خبر از دستگیری مرحوم مهر نهاد نداشتم

وای بر بلوچ وای وای وای

امان از درد غربت

اف بر بزرگان بلوچ  آهای زر اندوزانی که به فکر منافع وزر اندوزی خود بودید!!!

خجالت بکشید که یعقوب مهر نهاد با ۲۸ سال سن درس زندگی ومردانگی وشرافت به شما داد

آخرت خود را به بهای ارزانی فروختید

شرم باد قلم های ما را شرم باد حلقوم ما را

مهر نهاد در حنجره تک تک جوانان صدای عدالت زنده است

او در نگاه تک تک شما می بیند پس بدانید او در قلب شما جاودانه است

پس به ندای قلبتان خوب گوش فرا دهید...

براي مهرنهاد غوغا بايد كرد

روحش شاد راهش جاودان

افسانه >>>قلم هایمان شکسته بادکه در سوگ مهر نهاد نشسته ایم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 19:24  توسط افسانه  | 

سلام دوستان

هرجند خیلی دیر!!!

وممنون از عزیزانی که به خانه ام سر زدندوهمچنان روشنایی خانه ام بودند

می خواهم از بلای خانمان سوزی بگویم که سخت گریبانمان را گرفته است

ازبچه تا پیر از زن تا مرد تریاک »آری همین افیونی که تریاک نام دارد

تــــــــــــــریـــاک :

۱-پادزهرضد سموم

۲-شیره میوه ی گیاه خشخاش که با تیغ زدن

میوه خشخاش  به طریق مخصوص میگیرند

این شیره  درابتدای خروج از میوه ی کپسول شکل خشخاش سفید رنگ است

ولی در مجاورت هوا تغییر رنگ داده ابتدا زرذ و بعد قهوه ای رنگ می شود

شیر ه ی حاصل حاوی الکالویید بسیار است.افیون

این تعریف ساده ی ماده ای سمی وزهر آلود است که هزاران هزار جوان

 و خانواده را به کام نیستی و نابودی کشانده است. ای کاش خود تریاک

 هم به سادگی همین چهار خط تعریفش بودمن می خواهم از جوانان

خصوصا زنان و دختران عزیز و صبور بلوچ وحتی غیر بلوچ(تریاک بلوچ و غیر بلوچ نمی شناسد)

بیایید دست به دست هم دهیم وبه مبارزه با این مواد خطر ناک که از نظر من تریاک

 از آن اژدهای افسانه ای هم خطرناک تر است "از قدیم گفته اند یک دست صدا ندارد"

ما دست به دست هم می دهیم تا بتوانیم هرچند سخت اما حتی یک درصد با این

 ماده ی افیونی خطرناک مبارزه کنیم.ما بلوچها اگر می خواهیم به آنجایی که دوست داریم

برسیم به آنجایی که حق ما بوده و جایگاه واقعی ما بوده اما از ما دریغ شده است شاید خود

ما علت ‌مسأله بوده ایم باید اولین قدم که همانا مهمترین واهم ترین قدم مبارزه و اعتیاد است

آهای جوانان با شما هستم ای کاش به خود می آمدیم

که چرا ما جوانان رشید و رعناو شیر مردانمان را ذر راه تریاک از ذست بدهیم .

چـــــــــــــــــــــــــــــرا ؟؟؟

کیست که پاسخ گوی چــــرای من باشد؟

کیســـــــــــــــــت؟؟؟

کیســـــــــــــــــــــت؟؟؟

کیســــــــــــــــــــــت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 ادامه دارد...

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386ساعت 12:7  توسط افسانه  | 

سلام
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 19:15  توسط افسانه  | 

من نمی دانم تا کی ما باید چوب یک دیگر را بخوریم و همیشه بر علیه یکدیگر بلند شویم بابا تو رو خدا دیگه بسه بیایید دیگر به هم خنجر نزنیم به هم بدبینانه نگاه نکنیم کاش یک کم بیشتر تفکر و تامل می کردیم بابا یکی نیست که بگه به اینا ما همخونیم از یک استوخوانیم چقدر و تا کی می خواهیم همدیگر را بشکنیم چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

به والله که نمی دانید دارید تیشه به ریشه خود و اصل خود می زنید

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت 11:57  توسط افسانه  | 

ســــــــــــــــلام

ضمــن آرزوی قبولــی عبــادات و تبـــریــک عیــد سعیــد فطـــــــــر .

              عـــــــــــــــــیدتـــــــون مبـــــــــــــــــــــــــارکـــــــــــــــــــــ 

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم آبان 1385ساعت 18:12  توسط افسانه  | 

دوستان خوب و محترم

 

این سخنان در واقع جوابی به این گرامی معظم نیست بلکه درد دلم و نجواییم است که بی پرده به سمع همگان میرسانم و امید وارم دوست خوبم دلاور بلوچ که او را در این نوشته مورد خطاب قرار داده ام از این حرفها رنجیده خاطر نگردد و مرا اگر حرفی به اشتباه در مورد ایشان بیان کردم را مورد بخشایش خویش قرار دهند.

 

آقای دلاور بلوچ

 

من پستی را که شما در وبلاگتان گذاشته بودید را مطالعه نمودم اما در عجبم که شما عزیز محترم که افسانه بلوچ را با چنان تندی مورد خطاب قرار دادید کجا توانستید حرمت یک زن بلوچ را در اندیشه روادار متمدنانه امروزی حفظ نمایید.دوست خوبم شما همیشه عنوان کلمه آزادی را بدون پروا و حراس برای همگان بیان می نمایید اما از ابراز عقیده یک شخص به بدترین شکل وی را مورد نکوهش قرار میدهید. آن هم یک زن یک بانوی بلوچ را که همیشه شعار میدهیم زنان غیرت بلوچند.

دوست خوبم :

بگذاریم هر کس عقید خود را بیان نماید نه اینکه بخواهیم با ابراز عقیده شخصی هر فرد که آن را بیان مینماید وی  را خائن نادان و غیره خطاب نماییم .

اگر واقعا به عمل خود مقیدید به شعار بلندتان عمل تا در آینه اخلاص هر فردی را با هر مسلک پیام و سخنی عزیز محترم بدانید. هر کس به نوع و در خور اندیشه و توانایش سعی در فعالیت در حیطه موضعات بلوچستان دارد. و همان اندازه که بلوچ و بلوچستان برای شما عزیز هستد برای همه که دلشان به عشق بلوچ و بلوچستان میتپد عزیز است.

محترم گرامی:

  من شما و تمامی وبلاگ نویسان بلوچ را به خویشتنداری و سعه صدر بیشتر در مورد ارتباط مستمر با یکدیگر و بستری مناسب برای نشان دادند چهره واقعی بلوچ دعوت مینمایم و همچنین از تمامی آن عزیزان به عنوان کوچکترن خدمت گذار بلوچ و بلوچستان میخواهم  سعی در نوشتن پست های مناسب در مورد بلوچ و بلوچستان دعوت مینمایم. پستهای که نشان دهنده:

  1- توانایی های بلقوه بلوچ و ارزشهای بیشمار بلوچستان

 2- سعی در زدودن زنگار هویت جعلی که بر مردم بلوچ و بلوچستان به بی عدالتی محض روا داشته اند

 3- ایجاد همبستگی واتحاد وانسجام ناگسستنی بین هم

 4- تعریف متنوع از هویت جدید بلوچ و نشان دادن او به جهانیان در پرتو سنتها و باورهای بلوچ

نمایید. فکر میکنم تا حدودی در حیطه اطلاع رسانی بدین وسیله میتوان به حداقل موفقیت روی اورد.

مکرم معظم :

خوب میدانیم که حال دوران تحجر به پایان رسیده و زمین زمان غرق در توسعه پیشرفت است . پس اگر میتوانیم بیاییم جایگاه واقعی خویش را در دهکده جهانی توسعه به همگان نشان دهیم. در دوران تحصیلم در مقطع ابتدایی در کتاب فارسی قطعه جالبی هنوز در ذهنم باقی مانده است و آن مخفی شدن سربازی در یک خرابه برای حفظ و بقای جانش بود که بر روی دیوار خرابه مورچه ای را مشاهد نمود که سعی مورچه ای کوچک در حمل یک دانه گندم به بالای دیوار  و رساند این دانه گندم به لانه خویش بود . مورچه بارها این عمل را تکرار کرد . بارها شکست خورد اما از شکست دلسرد ناکام نگشت بلکه با سعی و تلاشش توانست به هدف خود برسد و بر نا توانی غلبه نماید و پیروزی شیرین و دلچسب برای خود کسب نماید.پس بیایید اندیشه های توانایمان را بدون هیچ اقراقی با هم برای رسیدن به تعالی و آرامان شهر آرزوهایمان بین هم مطرح نماییم و تا با این اندشه ها همیشه سعی در بهتر شدن وضعیتمان داشته باشیم.

 استاد فقید اشرف سربازی شعری زیبا و گویا تحت عنوان پروسه آزادی به نام ( او برکسن برزین چنال) دارد که در این شعر با صراحت به حقیقتی تلخ در بین ما بلوچ مردمان اشاره مینماید . حقیقتی که هر شنونده را تحت تاثیر قرار میدهد و او را به یاد کارهای که برای بلوچ و بلوچستان  انجام داده و یا توانسته و انجام نداده می آورد. شعری که حقیقت امرش از دور ماندگی و بی تمایلی بلوچ نسبت به آینده و حرکت آهنگینش در جامعه توسعه امروزی دارد. ما همیشه سعی داشته ایم که دیگران را مورد نکوهش قرار دهیم آیا تا کنون شده است که خود را مورد نکوهش و خطابه قرار دهیم.

دوست گرامی :

اگر از یک طرف با اندیشه اسلحه و با نیروی قهریه به فکر برانگیختن و ایجاد آزادی باشیم باید بگویم حرفی است ناتوان بلکه باید از سوی دیگر با اندیشه پیشرفت و توسعه سعی در این مهم هم داشته باشیم . اگر از یک سو به قول شما به اسلحه نیاز مندیم .از سوی دیگر به مهندسین ، پزشکان ، معلمین ، مدیران مدبر بلوچ ، ثروت مادی و ... نیاز داریم  ، تا بتوانیم پیام توانی و استعداد بارور جوانان بلوچ را به رخ جهانیان بکشانیم . هر آنقدر که مدیران و نیروی های غیر بومی را به عنوان مجریان عقب ماندگی بلوچستان معرفی مینماییم کمی هم باید از مدیران بومی انتظار داشته باشیم. و از جوانان بلوچ بخواهیم به جای جلوه نمایی سعی در تحکیم اندیشه های توانایی خود داشته باشند.

آیا نمیتوانیم با همگامی هم ریشه شوم اعتیاد را بخشکانیم.

 

دیدده  بگشایی ای قلندر

 

 به خدا هنگامی که در یکی از شهرهای بلوچستان قدم میزدم دیوارها و معابر عمومی را میدیدم که سرخ فام هستند در تحیر ماندم که گمانم اینجا هر روزه عده زیادی کشته میشوند اما ناباورانه دیدیم که سرخ فامی دیوارها از خون نیست بلکه پانی است که منه جوان بدون دانستنش کام شیرینم را بدان تلخ و زهرمار مینمایم . اعتیاد...

اگر به رویداد وبلاگ نویسی در اینترنت نگاهی گذرا داشته باشی خواهید دید که جوانان بلوچ با چه علاقه و اشتیاقی مطالب را جمع آوری و در وبلاگهای خود در معرض نمایش جهانیان میگذارند و این جای بسی افتخار است که جوانان ما توانایشان کمتر از دیگران نیست . پس باید در این اندیشه بود که جوانان عزیز مان که بدین حال رسیده اند چگونه میتوانیم آرمانهای یک رنگمان را در کنار همدیگر بگذاریم تا حقیقتی بهتر و زیبنده تر از این داشته باشیم.

و در کلام نهایت اینکه:

  مرام و هدفمان نه آن باشد که هر از گاهی به همدیگر توهین روا داریم و کدورتی پیشه نماییم. بلکه سعی در ایجاد یک وحدت رویه در مفهیم و برنامه هایمان داشته باشیم. دوست خوبم ما همگان در مورد ظلمی که به مردم بلوچ روا  داشته و میشود واقفیم و هر کس حق دارد به اندازه توان خویش از این عمل اعلام انزجار نماید. و هر کس در توانش خودش حق دارد در مورد این موضوع فعالیت نماید. و من و شما و امثالهم حق نداریم کسی را خائن به جان و نام بلوچ و بلوچستان بنامیم.

دوست خوبم:

 امیدوارم کلام ناکام و سخنان کوتاهم را به عنوان بی حرمتی و بی مهری نسبت به خویش قرار مدهی و همواره مرا با سخنان و کلام گویایت راهنما باشی.

با تجدید احترام

خدمت گذار کوچک بلوچستان

ورنا بلوچ

این هم آدرس ایشان:        http://www.ngaran.tk/

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 17:56  توسط افسانه  | 

پاسخ به غریبه عاشق:

 دوستی که متاسفانه هیچ آدرسی از ایشون ندارم تا به خودایشون پاسخ بدهم

۱- اولا پرسیدن جد من کیه ؟؟؟نمی دونم چکاری با جد درگذشته من دارند که متاسفانه در قید حیات نیستند

۲-نیازی نیست که من از بابام بپرسم بازی روزگارو خودم لمسش کردم با گوشت و پوست و استخوان

۳-کاش می دونستم منظورتون از کامنت سوم چی هست؟وهمتون با هم دارین آب به آسیاب دشمن میریزین>>>یعنی چی من خود به دنبال قطره ای آبم سبوی من خالیست دوست من پس آدمی که سبویی خالی دارد هرگز کاری که شما گفتید نمی کند

۴-منم هرگز ادعای بوییدن نکردم دوست ناشناسی که دلی عاشق هم دارید

۵-کتاب؟؟؟عاقل؟؟؟

۶- دلاور هرگز دندانهایش خورد نمی شود چون به کاری که می کند اعتقاد دارد و از نظر من اعتقاداتش محترمه هر کسی نه تنها دلاور شاید من به اعتقاداتش اعتقاد نداشته باشم اما من همیشه منتظرش هستم که بیاد و نظر بگذاره در ثانی دلاور نیاز به وکیل وصی ندارد

۷-من قلبم برای همه ی بلوچها می تپد حتی اگر آنها مایل به این تپیدن نباشند

۸-نمی دانم به چه جرمی مرا متهم کرده اید که می گویید حیف اسم بلوچ که روی خود گذاشته اید

۹-خوشا به سعادتت که امضایی متبرک دارید

۱۰- کاملا با شما موافقم که خلایق را هرچه بود لایق (مثلا من یک زنم لیاقت اینو دارم که با اسم و آدرسم کسی رو نقد کنم ولی تو از مرد بودن فقط اسمش رو به یدک می کشی چه میشه کرد اینم لیافته تو هست برادر عاشق) خوبه که خودتم بهش رسیدی

افسانه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 15:40  توسط افسانه  | 

من بر گشتم اما متاسفانه یک سری مشکلاتی دارم که قادر به نوشتن نبودم!!!

دلم می خواهد این بار زنان بلوچ عزیز بیشتری در اینجا حضور پیدا کنند

زنان بلوچ امروزه با گذشته می دانیم که تفاوت های فراوانی وجود دارد اگر می خواهید مادری نمونه باشید باید در جامعه حضور داشته باشید تا بتوانید فرزندان خود را درک کنیدتا با درک متقابل مادر و فرزند باعث پیشرفت هر چه بهتر فرزندتان باشید باید در جامعه حضور داشته باشید تا بهتر بتوانید همسر خود را بشناسید و به خواسته هایش جامه عمل بپو شانید باید بتوانید پاسخ گوی خواسته های همسر خود باشید اگر شما زن و مادر نمونه ای باشید برای خانواده خود بدانیدد گام بزرگی برای پیشبرد بلوچستان بر داشته اید...

 

از عزیزانی که کامنت گذاشتند و پاسخی دریافت نکرده اند معذرت می خواهم مطمئن باشید که قادر نبودم انشا الله در اولین فرصت از شرمندگی شما عزیزان در می آیم اگر عمری باقی بود.

درپاسخ برادر مجاهد:

نمی دانم چرا من با ایده و افکاری اینچنینی سخت مخالفم ای کاش با دید عمیق تری نگاه می کردید و حقایق را بهتر و فراتر از آنی که هستند می دیدید برادر من حیف جوانی چون شما نیست که سعی نمی کند بفهمد دوای درد من و تو اسلحه و گلوله نیست کاش می توانستم آنچنان بلند فریاد بر کشم که همه و همه آنهایی که در اینچنین راههایی گام بر می دارند بدانند که راههای بهتری هم هست کاش می دانیستید که بلوچ کیست که همانا شما اجدادتان زاده ی آن بلوچی نیست که در تصور داریداگر اجداد خود را ما بهتر و آنطور که بوده اند می شناختیم امروزمی دانستیم که  اسلحه بدست گرفتنمان توهمی خطاست ((بیایید دلمان برای ملت بلوچ بتپد نه فقط طایفه خودمان))

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 12:46  توسط افسانه  | 

سلام

ممنونم از دوستان که من را فراموش نکردند

من بلوچم وزبلوچ مهربان گویم سخن

ازمرام وسیرت این قهرمان گویم سخن

ازمکان ومسکن وماوای حاصلخیزاو

ازکویــروساحل بحــرعمان گـویم سخن

ازفــــرازکوه تفـــتان اژدهای آتــشین

سردوآرام با دلی آتشفشان گویم سخـن

من زبزمان وشکاروصیدوآب معدنش

ازجبال زنده سربرکهکشان گویم سخن

ازدیارپیپ وفنوج آزباغ وکه سفیــــد

منبع نفت وطلا وبرلیان گویم سخــــــن

من زبنت میرقنبر،نیکشهروقصروقند

من ازآن پاینده مردجاودان گویم سخــن

زان همه آب روان ملک بمپوربحرگون

بس لطیف ونرم مثل پرنیانم گویم سخن

ارض حاصلخیزوآن رودخانه پربرکتش

غله راانبارهمچون سیستان گویم سخـن

بخش سربازم بهشت خطه زرخیزمن

باغهای سبزآن چون بوستان گویم سخن

ازدیارپیـــشین وخاک زرباهــــوکلات

من زخاکی که نباشدمثل آن گویم سخن

چابهار و بندرآزاد و بحرپرخــــروش

ازکنارک این دریا مرزبان گویم سخــــن

ازسفالکاران سربازوسراوان سرفراز

مردمان بی ریا وکاردان گویم سخـــــــن

ازدلاورمردم سرحدوخاش وزاهدان

ازبرای خاک میهن جانفشان گویم سخـن

ازجنوب شرق ایران ازهوای گرم گرم

چون دل این مردم خونگرممان گویم سخن

مسکنم تاریخ گوید ساحل بحرخزر

چون همان دریادلان قهرمان گویم سخــن

سامــی ام گــویندامــاآریــایی زاده ام

بازبــان آریــایی همچنان گویم سخـــــــن

سرزمینم راعرب خواندمکاباضم میم

وزمکوران خاک پاک مکران گویم سخـن

هموطن باضم ب گوید:بلوچ نام مرا

من به فتح ب ولام اعیان گویم سخــــــــن

تازیان را،چ،نباشدنام من گویدبلوش

این چنین اسمی زتورات زمان گویم سخن

پاکزادفردوسی درشاهنامه ازکوچ وبلوچ

ذکرخیری کرده من ازاین وآن گویم سخن

شاعرطوسم سگالنده همین خواندمــــرا

باعدوی خاک میهن ازتوان گویم سخــــن

سرزراه خاک میهن کی کنم هرگزدریغ

عرصه پیکارراچون قهرمان گویم سخــن

کیش من اسلام می باشد زبانم آریــــا

رایت اسلام راچون پاسبان گویم سخـــن

هنگ جمازم بودنقش ستون بــــیستون

من زدورداریوش وآنزمان گویم سخــــــن

دفن شددرزیرخاکم لشکراسکــــندری

ازنبرد وکارزای بی امان گویم سخـــــــــن

زیرپایم فرش کردم لشکرحجـــاج را

آنچنانکه برگ ریزد درخزان گویم سخــن

لشکرصفاریان رادرسراوان شهرجالق

کرده ام تدفین من ازآن مکان گویم سخــن

ازجدال تن به تن با پیراستعمارمــــن

ازبلوچ ،چاه تمین ،زاهدان گویم سخــــــــن

دیلمی ها لشکری ازقوم من درفوج خود

داشتند زان لشکر پیل دمان گویم سخــــــن

ازجلال الدین خوارزمی درجنگ مغول

من حمایت کرده ام تاپای جان گویم سخـن

ازشکست گنجعلی والی شاه عباس ،من

باتوازشمس بلوچ پهلوان گویم سخـــــــــــن

نارواها دیدم ازقوم مغول بی حدمـــن

ازجفای جور شان من بافغان گویم سخــــن

دفع شراشرف افغان رادرکوه سفـــــید

من نمودم مثل آن شیرژیان گویم سخــــــن

ازجفاخوردم آگرآن سیب زهرآلوده را

ازامیرغزنوی دراصفهان گویم سخــــــــن

کشتن نادرسپس تاعهدشاهان قجـــــــر

دادخودبگرفته ام ازدشمنان گویم سخــــــن

قلعه بمپورکوسایدسرش برکهکشان

هرستونش رابود صدداستان گویم سخــــن

تازیانه خورده ام ازدشمنان بسیارمن

ازنشان ظلمشان برپشت جان گویم سخن

بازکردازگردنم یوغ اسارت ،انقلاب

باسپاسی زان خدای لامکان گویم سخــــن

سخت بیزارم من ازکارخلاف هرزگی

مردکارم ازبرای آب ونان گویم سخـــــــن

سرزمینم مستعد و مردمانم با هنر

باهنرمندان دنیا همزبان گویم سخــــــــــــن

گربود ابزارکارم درامور صنعتی

درجوارملک چین واصفهان گویم سخـــــن

دختران باهنر،گلدوزوسوزن کارمن

منحصرتنهابه فردازکارشان گویم سخــ‌‌‌‌‌ـن

رودهای دامن وبمپوروسربازونهنگ

جاری اندافسوس من تشنه لبان گویم سخن

قلعه پهره که ازقاجارباشد یادگــــــار

ازبن این برج عهدباستان گویم سخــــــــــن

قادر اندربارگاه کشور آزادگـــــــان

باسری تسلیم براین آستان گویم سخــــــن

شاعر : اسی جان پاطلا

 

با تشکر از دوست محترمی که این شعر را برایم ایمیل کرده

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم شهریور 1385ساعت 8:29  توسط افسانه  | 

سلامی دوباره از غربت

***

من هم بلوچ هستم

هر چند که زن هستم

اما از آن بلوچ هایی هستم

که هنوز مقاوم و پابرجا هستند

هنوز هم می توانند سر پا باستند

هنوز میتوانند بدرخشند

وهنوز می توانند بجنگند و مبارزه کنند

و هرگز تسلیم نشوند

 هـــــــــــرگـــــز...

***

این نوشته در پاسخ ایمیل دوستی که گفته بود می بینم که تسلیم شدی است

می خواستم که بداند بلوچ جماعت با تسلیم آشنایی ندارد تحت هیچ شرایطی...

و عذز خواهی کنم از عزیزانی که کامنت کذاشتند اما بی جواب مانده است باید عذر مرا بپذیرند

چرا که فعلا شرمنده آنها هستم .

و

تشکر از آقای بارانزهی محترم و مهربان که نگران من بودند  من سپاسگذارم از بیکرانی لطف شما

من فعلا برایم مقدور نیست که سری به شما دوستان بزنم...

اما سخت محتاج به دعای شما هستم...

التماس دعا...

                                                                     افسانه

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مرداد 1385ساعت 22:11  توسط افسانه  | 

بنام خدای بخشنده ی مهربان

پست قبلی که نوشتم با نظر های گونا گون و افکار متفاوت هم زبان های خود مواجه شدم

تنها کسی که حتی سر نزد چه برسد به اینکه بخواهد نظری بدهد

 ( آقای باران زهی بودند ...)صلاح مملکت خویش خسروان دانند...

اما پست جدید با توجه به گفته های دوستان می خواهم نظر هایشان را دخیل کنم

من نوشته بودم که بلوچ باید اسلحه را کنار بگذارد دوستی این گفته ی مرا رد کرده بود

و من می خواهم به عرض این دوست محترم برسانم که ما بلوچها قرنهاست که اسلحه

در دست داریم به کجا رسیده ایم؟؟؟

جز هم نوع کشی جز این که آتش اختلافات و کینه در خود ما بلوچها شعله ور تر شده است .

جز اینکه چه جوانان نازنینی را در این راه از دست داده ایم...

کاش واقع بینانه تر به این موضوع نگاه می کردیم و لحظه ای به فکر فرو می رفتیم که همه چیز

اسلحه نیست ... که همه چیز آتش گلوله نیست که همه چیز کینه شتری نیست ...اما افسوس

که جوانان بلوچ گاهی با تفکری غلط و با تعصبی بیجا موضع می گیرند و  این حرکات غیر

علمی ما باعث تخریب چهره مردم بلوچ می شود چــــــــرا وقتی که اسم بلوچ می آید نا خود آگاه

در ذهن ها تداعی می شود که :

بلوچ یعنی بی سواد ... بلوچ یعنی بی فرهنگ ...بلوچ یعنی ناامنی

آیا کسی هست پاسخی برای این چــــــــــــــــــــــــــــرا داشته باشد؟؟؟

آیا دلیلی جز آن دلایلی که بر شمردم دارد؟؟؟ درست من قبول دارم که خداوند استعداد عجیبی

به بلوچ در استفاده از اسلحه داده است اما همه ی استعداد این نیست استعداد های درخشانی

که در بلوچ وجود دارد خیلی بیشتر و با ارزشتر از استفاده از اسلحه هستند چرا که ما سعی نکردیم

 آنها رابه فعلیت در بیاوریم ...و ما  باید نشان بدهیم که بلوچ یعنی غیرت یعنی همت...

و این میسر نیست مگر اینکه بلوچ قلم بدست بگیرد و این بار با قلمش بجنگد و با بیسوادی

و افکار منفی مبارزه کند دست به دست هم دهیم و بلوچستانمان را آباد کنیم و نباید از زمان خود

عقب بمانیم مبارزه ما در این دوران فقط با قلم میسر است این اسلحه قلم است که امروزه

موفق ترین اسلحه است جوانان بلوچ عزیز یک دست صدا ندارد دستها را باید با یکدیگر یک جا

با لا برد و فریاد بر آورد و از بلوچ متمدن امروزی دفاع کرد آنهایی که متعقدند که :بلوچ یعنی

 بی سواد ... بلوچ یعنی بی فرهنگ ...بلوچ یعنی ناامنی باید به آنها اثبات کرد که سخت در

اشتباه هستند چرا که بلوچ امروزی بلوچی تحصیل کرده است بلوچیست که قلم به دست گرفته

 است و هزاران هزار اسلحه بدست نمی توانند تخریبش کنند...

من وقتی که افکاری مثل آقای ریگی یا مصطفی یا نیاز دزکی و عبد الخالق را می بینم

چنان خرسند و خوشحال می شوم که قابل وصف نیست 

( اما افسوس که قلم نمی زنند)چرا که می دانم همین بزگواران باید دستهایشان را در هم

زنجیر کنند و بلند فریاد بر آورند و  بلوچ را به جایگاهی که حقش است برسانند و از حق بلوچ

 و بلوچستان دفاع کنند...

***

آقا مصطفی سر زدنهای شما گرامیان باعث دلگرمی هر چه بیشتر من برای نوشتن می شود

و من خوشحالم که همراهانی چون شما دوستان را دارم وبه این سرعت یافتم شماهارا...

 

افسانه

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 1:2  توسط افسانه  | 

سلام بر جوان بلوچ

جوان بلوچ باید بداند که دیگر وقت آن رسیده است که اسلحه را کنار بگذارد و قلم را اسلحه خویش      سازد و جوان بلوچ باید بدان که امروز دینی بسیار سنگینی بر دوش دارد همانا شناساندن بلوچ به  جهان و جهانیان  است ـ جوان بلوچ دارای درخشانترین استعدادهاست ـ جوان بلوچ باید بداند که چطور این استعدادها شکوفا کند و در مسیر مستقیم قرار دهد و راهکار پشرفت بلوچ را در نظر داشته باشد     جوان بلوچ باید بداند که مشکل بلوچ با اسلحه وگلوله حل نمی شود بلکه جوان بلوچ باید قلم به دست بگیرد و بلوچ امروزی متمدن و با فرهنگ و با شعور است بلوچ امروزی دیگر نباید پیرو قانون جنگل باشد    جوان بلوچ باید تاریخ بلوچستان را بسازد وآن را آباد کند و از زمان خود عقب نماند... واگر جوان بلوچ با  قلم توانای خود اصالت خود را فریاد بر نیاورند بلوچ غریب وتنها و با گم نامی ادامه   حیات خواهد داد     در بی نام و نشانی همانا جوانان بلوچ می داننند که چه درد عظیمیست بی نام و نشان زیستن ...    اگر جوان بلوچ بداند که با کنار نگذاشتن اسلحه و به دست نگرفتن قلم چه خیانتی     به اصالت خود و قومش خواهد کرد به والله که از پای نخواهد نشست تا روزی که بلوچ را به جهانیان بشناساند چرا که جوان بلوچ غیرتی مثال زدنی دارد....

افسانه

                                   

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 3:31  توسط افسانه  | 

قبول اما ما - من و تو چکار کردیم . آیا حداقل کار را را نه برای قوم بلوچ نه برای طایفه مان حتی نه برای خواهر و برادرمان بلکه برای خودمان انجام داده ایم . آیا هرگز فکر کرده ایم که نسبت به پارسال در کجای هرم قدرت و معرفت و ثروت قرار گرفته ایم . ما اجزای سازنده ای برای این جامعه هستیم . این جامعه احتیاج شدید به شعور دارد . شور شاید لازم باشد اما آنقدر که شربتی از در مجلس عروسی مزمزه کنیم . و اولین قدم با شعور شدن خودمان است . دیر رسیدن بهتر از کال کنده شدن است . صبر باید کرد و تلاش . مطالعه ثرت سازی معرفت اندوزی و... باید اول خودمان یا بهتر بگویم خود من قوی شود آنوقت این چراغ آنقدر نور دارد که هزار پروانه به شوق رقصی عاشقانه بدور آن فرسنگها پرواز کنند . موفق باشی.

***

آقا مصطفی هر کجا که گام می نهم و ردپای شما را می بینم بسیار خوشحال می شوم

چرا که چنان غرا و محکم صحبت کرده اید که ۱۰ نفر مثل شما اگر دست در دست هم دهند

 بلو چستان آباد می شود و فرهنگ بلوچ غنی می شود  من می خواهم

از همینجا از شما رسما دعوت به همکاری کنم حتی در وبلاگی مجزا

 لطفا آدرسی از خود به جا بگذارید

***

این کامنت را در جواب دوستی نوشته بودند و من با اجازه از ایشان عینا

اینجا گذاشتم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم تیر 1385ساعت 1:10  توسط افسانه  | 

به نام خداوند مهربان

زن این فرشته ی سعادت که تبسمش رنگ ظلمت زندگانی را زدوده ، شادی ها و زیبایی های زندگی را روح بخشیده و پرتوش حیات انسانی را روشن ساخته است اگر تیرگی اعصار و قرون زندگی اش را تیره و تار نموده است ،نمی شود که کوچکش شمرد و یا به فراموشی اش سپرد!

امروز روز جهانی مبارزه علیه ستم جنسی روز ایستادگی در برابر کسانی که با تکیه بر بعضی باورهای غلط حفاظ مستحکمی برای حاکمیت مرد سالاری بنا کرده اند و روز مبارزه برای دستیابی به حقوق عادلانه است گرچه در همین راستا تلاشهایی از سوی فعالان حقوق بشر انجام گرفته و اعلامیه جهانی حقوق بشر با این عنوان که تمام افراد بشر آزاد به دنیا می آیند و از لحاظ حیثیت وحقوق با هم برابرند در واقع تساوی زن ومرد را در برخورداری از حقوق وحیثیت یکسان به رسمییت شناخته است اما هنوز هم در بیشتر نقاط دنیا زنان طعم تلخ تبعیض جنسیتی را در فضاهای عمومی تجربه می کنند .خودسوزی وخودکشی زنان ،فرار از خانه فحشا،فساد و... شکلی از فرایندهائی هستند که سر آغازآن مرد سالاری وتبعیض ونابرابری بوده است امروز آمار زنانی که از تحمل درد و رنج و خشونت و آزارهای جنسی خود و کودکانشان به کام مرگ فرستاده شده اند افزایش یافته آمار دخترانی که به لحاظ آزارهای خانواده سنتی فقر.عدم آموزش .بی کاری .نبود امکانات کافی برای جوانان و اعتیاد پدر و آرزوی زندگی بهتر ویا زیستن بدون غم وترس به اشتباه به خیابانها پناه برده اند افزایش یافته آمار تعداد زنان مجرم دو برابر گشته پدیده ی حراج دختران وتجارت زنان به کشورهای مجاور از طریق مناطق مرزی گسترش یافته است وشمار زنانی که با فروش پیکرشان به دنبال آرزوهایشان سرگردان شده اند وهمچنین زنان سرپرست خانواری که برای سیر کردن شکم فرزندانشان به تحمل رنج ها ومصیبت ها ونیازهای حیوانی انواع واقسام مردان ناشناس تن داده اند افزون گشته رنج این زنان فریاد خاموش شرف انسانی است امروز در حقیقت روز مبارزه برای رفع این ستم ها و صدای رسای این فریادهاست اگر اصلاح این ناهنجاریها در جامعه جدی گرفته نشود توسعه فرهنگی اقتصادی علمی اجتماعی تحقق نخواهد یافت وایجاد فضائی امن و فارغ از دغدغه امکان پذیر نخواهد گشت تقسیم نا عادلانه ی ثروت های اجتماعی وعدم دسترسی زنان به منابع قدرت وثروت فقر را به دنبال دارد ودر واقع اولین قربانیان فقر همین زنان و کودکان معصوم هستند .یکی از بزرگترین و مهم ترین بی عدالتی های موجود در جوامع انسانی نابرابری نا عادلانه بین زنان ومردان و به عبارتی تبعیض جنسیتی است که در جامعه ما به خاطر برخی عوامل خصوصا وجود سنت دیرینه مرد سالاری این نا برابری به شکل مضاعفی سر بر آورده است .وجود تفاوت هایی که در ساختار طبیعی خلقت زن ومرد وجود دارد دلیل سلطه ورزی یک جنس بر جنس دیگر ویا برتری یکی بر دیگری نمی باشد

و این فقط یک تناسب است و باید آن را پذیرفت برابری زن و مرد در تمامی عرصه های زندگی وجامعه امر طبیعی و به حق است و نمی توان به آن خدشه ای وارد دانست بر اساس این طرز تفکر نباید مقرراتی وضع و احکامی مقرر و اجرا گردد که نشان دهنده ی نوعی امتیاز ویا برتری نگری مرد نسبت به زن باشد در این جا باید یادآور شد که تنها برابر شدن زنان با مردان در جامعه نقطه ی پایان و مطلوب نیست هنوز هزاران مشکل و معضل دیگر گریبانگیر زنان جامعه ماست به طور مثال همان طور که یک مرد کارگر روز مزد مورد تبعیض و بی عدالتی در سیستم سرمایه سالار قرار می گیرد یک زن کارگر در همان وضعیت به مراتب بیشتر دچار بی عدالتی می شود و فقط به این خاطر که زن هست و به خاطر جنسیتش اندک مزدی را که کارگر مرد می گیرد زن خیلی کمتر از آن را دریافت می کند ویا همچنین یک زن و دختر اقلییت قومی که در چارچوب کهنه و پوسیده ی سنتی اسیر است به مراتب شرایط، وضعیتش نسبت به زنان دیگر جامعه اسفناک تر است البته بعضی از زنان علاوه بر هویت زنانه ی خویش واجد هویت های متکثر دیگری هم می باشند به عنوان مثال زن بلوچ، زن کرد، زن ترکمن روستایی و زن کارگر و... این زنان علاوه براینکه به خاطر زن بودنشان مورد ظلم و ستم قرار میگیرند در هر کدام از این شرایط بخشی

از حقوقشان نادیده گرفته می شود و چندین برابر بیشتر از زنان دیگر مورد ظلم و تبعیض و بی عدالتی قرار می گیرند این موضوع به معنای نفی خواست های دیگر زنان نمی باشد بلکه تاکیدی است بر توجه بیشتر به همه ی اقشار جامعه

یعنی به همان اندازه که زنان سیاسی برای رسیدن به پست های مهم مثل ریاست جمهوری تلاش می کنند و خواسته شان به حق و طبیعی است و باید مورد توجه قرار بگیرد خواست یک زن روستایی و یا حاشیه نشین هم که می خواهد از حداقل بهداشت و حق زندگی سالم بر خوردار باشد باید در کانون توجه مسئولین قرار بگیرد

همه ی ما زنان خواسته هایی داریم می خواهیم جایگاه اجتماعی مان را حق انتخاب همسر ،حق تحصیل وشغل مان را و خلاصه نوع زندگی مان را با آگاهی و اختیار خود بر گزینیم . نمی خواهیم به صرف زن بودن اجبارهای گوناگون بر زندگی مان سایه افکند و به ما تحمیل شود نمی خواهیم چون زن هستیم از حق و حقوق کمتری بر خوردار باشیم نمی خواهیم با ما چون بردگان رفتار شود نمی خواهیم چون زورمان کم تراست مورد خشونت و تحقیر قرار بگیریم

بلکه می خواهیم در ذهن و زبان و زندگی روز مره (انسان)را جای گزین زن و مرد کنیم فقط به این دلیل ساده که انسانیم

در یک کلام می خواهیم نظامی را که عده ای در آن فرو دست و عده ای در آن فرا دست هستند حداقل به عقب نشینی و اداریم

این ها به علاوه ی هزاران آرزوی دیگر خواسته های ما هستند خواسته هایی که نه تنها با تغییر قوانین بلکه با ایجاد تحول در

نگرش ها ،رفتارها،عادت ها و سنت های کهنه قابل تحقق است .

همان طور که گفته شد یکی از عوامل مهم در نقش کم رنگ زنان ،فرهنگ مرد سالار مسلط بر جامعه است اما نباید فراموش کرد که عدم خودباوری ،کم کاری و بی توجهی خود زنان به این امور مزید بر علت است که بیشتر به این ذهنیت اشتباه بر می گردد که مسئله زنان را جدا از جامعه می بینند و حل شدن آن را جداگانه امکان پذیر تصور می کنند در حالیکه مسئله زنان مربوط و متصل به کل جامعه است و نمی توان آنرا جدا از دیگر مسائل جامعه فرض کرد پس حضور ومشارکت و جنبش ما زنان امری بسیار ضروری است و در واقع راه طولانی و سختی را در پیش دارد و باید شرایط نا مطلوب جامعه را که در آن عده ای اندک برای حفظ منافع خودشان با تضعییع حقوق انسان ها خصوصاٌ زنان به وجود آورده اند را تغییر دهند در این راه لازم است زنان افق دید خود را گسترده تر سازند و به خود باوری برسند و مسئله زنان را در کل جامعه تعریف کنند و با نفی دو گانه ی کاذب مرد سالار- زن سالار ، انسان سالاری را در جامعه و بلکه در تمام دنیا بر قرار سازند .

مژگان ناروئي

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 16:36  توسط افسانه  | 

چهارشنبه 7 تير1385 ساعت: 15:40 توسط:بهار

آخه تو رو چه به وبلاگ تو الان باید شوهر کرده باشی بلوچ خر هر چی آتیشه از گور شما بلند میشه با اون عبدالمالکتون آشغال

***

من می خواهم جواب بهار خانوم  یا آقارا بدهم که حتی جرات گذاشتن آدرس پست الکترونیکی

خود را هم نداشته است  متاسفانه

***

و اما جواب:

بهار خانوم یا آقا

۱ـ من شش سال که ازدواج کردم ...

۲ـ من از عبد المالک متنفرم به عنوان یک بلوچ شرم دارم از آوردن تک تک واج های نامش

۳ـ شما فارس ها  انواع و اقسام خفاش شب دارید (برای توضیح بیشتر عرض می کنم بند ۴ را ...)

۴ـ که خفاش شب های شما به ناموس مردم دست درازی می کند ولی

عبدالمالک اگر هم  نا مرد است اگر هم بی وجدان است اما کاری به ناموس مردم ندارد 

 فقط با نامردیمردها را می کشد ...

***

اینها که به عرض شما رساندم نه برای طرفداری از یاغی به نام عبدالمالک هرچند طرفداران بسیاری

 دارد در جای جای مملکت اما من پشیزی برایش ارزش قائل نیستم فقط برای این گفتم که خانوم 

 یا آقای بهاربداند که اولا خوب و بد همه جا هست و فارس یا بلوچ یا لر یا ترک یا کرد یا هر نژادی

دیگرکه باشدو ثانیا آتش از گور خفاش شبهای شما زودتر و بیشتر و سوزنده تر بلند می شود و ثالثا

تاریخ به یاد ندارد هیچ مرد بلوچی به هیچ ناموسی دست درازی کند من از این بابت به مردان بلوچ

 افتخار می کنم و با سر بلندی  افتخار و عزت و اطمینان کامل این را می گویم و به زنان و دختران

بلوچ می گویم مردانتان را سجده کنید که در پاکی بی همتا و بی نظیرهستند.....

شما می توانید برای صحت حرفم در مورد نجابت مردان بلوچ تحقیق کنید.

 هنوز حتی یک بارنشنیده بودم که قوم بلوچ را کسی خر  خطاب کند. و حالا از شما شنیدیم

 و تو هم بدان که خر خردمند است ای .....

***

خانوم یا آقای بهار اگر خواستی دفعه بعد جایی انتقاد کنی شهامت داشته باش و از خودت آدرسی

به جا بگذار که جواب خود را بگیری.

***

ببینید عینا کامنت شما را اینجا گذاشتم بدون از جا انداختن حتی یک نقطه

***

قضاوت با شما عادلان

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 5:6  توسط افسانه  | 

 
 
 
سلام
خسته نباشید از وب تون خوشم اومد می خواستم شعری از کتاب دست نویس عبدالرحیم جامی ابن عبدالرحمن جامی شاعر نامور ایرانی برای وب تون بفرستم   ودر صورت امکان در وبتان قرار دهید تا قسمتی از قدمت تاریخی و عرفانی  شهر هیدوچ شناخته بشه  
از اقدامتان ممنونم
 
***
 
بگویم سرگذشت خود به اسان                                  منم از فارس و کرمان و خراسان
                                               
سنه هجری رسید هشتصددوازده                              به دنیا امدم در شهر خرجه
 
 
بود ان شیخ احمد والد ما                                        خراسان گشت اباد از ید ما
 
 
بیامد شیخ معصوم موقع شام                                  به شهر ما خرجه وجام
 
 
پدر مارا به نزد شیخ اورد                                        چو گرگان شیخ مارا از رمه برد
 
 
من و شیخ سوی بیت الله رفتیم                               بکردیم حج و با حق راز گفتیم
 
 
زمکه شیخ ما عزم سفر کرد                                  که حب شیخ به قلب ما اثر کرد
 
 
مرا اورد به هندوستان چند سال                            بداد استاد مرا شاه پرو بال
 
 
مرا شیخ از مریدان کرد مامور                                زنزد شیخ من افتاده ام دور
 
 
زهندوستان دهلی کرده ام کوچ                          رسیدم در بلوچستان هیدوچ
 
 
مرید شیخ معصومم در ایران                              مرا از علم باطن کرد حیران
 
 
به دنیا ثروت شیخ یک گلیم است                    که او از نسل شاه عبد العظیم است
 
 
بود عبدالعظیم از نسل شیران                        مزار او بود در طهران
 
 
 ز هیدوچ به مشهد رفتم زیارت                    مرا حضرت رضا داد یک بشارت
 
 
 
مرا در خواب گفت زین جا بکن کوچ               برو اندر بلوچستان هیدوچ
 
 
 که اسم کوچکم عبدالرحیم است              لقب جامی حروفش جیم و میم است
 
 
***
 
من تشکر می کنم از شخصی که
این شعر را برای من ایمیل کردند
و باز هم منتظر ایمیل ایشان و شما هستم
***
+ نوشته شده در  جمعه نهم تیر 1385ساعت 23:17  توسط افسانه  | 

 

به نام آنكه پروانه حيران اوست

حقوق زن

سهم ما از زندگي اين نيست! ما هم آدميم! ما هم حق داريم! ما هم به اندازه ديگران از زندگي سهم داريم!

چرا بقيه فكر مي كنند ما مظلوميم. چرا باید نسبت به حق و حقوقمان بی اطلاع باشیم و مورد اجحاف و تبعیض و نا برابری قرار داشته باشیم تفاوت بين مرد و زن كاملا طبيعي بوده و اين دليلي بر برتري يكي بر ديگري نيست واين تنها يك تناسب است ولي با اين حال هيچكس اين تناسب را نپذيرفته چرا بعضي ها انسانييت را مبنا قرار نميدهند و جنيسيت اين قدر برايشان مهم است!؟

اين همه كوته فكري و تحقيرو تبعيض نسبت به زن باعث شده كه همه به عنوان يك موجود ناتوان و حقير به او بنگرند و زن هميشه در محروميت به سربرد و هميشه مظلوم واقع شود و حقش به خاطر جهالت ديگران زير پا له شود.

زنان از همان ابتداي تاريخ بشر به علت روحيات لطيف ونداشتن توانائي هاي جسمي مثل مردان كمتر مورد توجه قرار ميگرفتند و حتي در يك دوره به خاطر جنسيتشان زنده به گور ميشدند. با اينكه قرنها ازآن دوران ميگذرد و ما در عصر پيشرفت و تكنولوژي به سر ميبريم بازهم سايه شوم اين تبعيض و تفاوت در بيشتر نقاط دنيا گسترده است به خصوص در كشورهاي جهان سوم (ايران).

درسیستان بلوچستان بيشترشاهد اين بي عدالتي هستيم كه اين خود ناشي از عقايد و سنتهاي كهنه حاكم بر مردم این استان است كه باز ريشه همه اينها بيسوادي است مردسالاري از دير باز در این استان بر زنان حاكم بوده و مردان هميشه به زنان به عنوان يك وسيله و شايد برده مينگريستند نه به عنوان يك انسان هم نوع و شريك زندگي !

رسم و رسوم غلط و تعصبات خشك و بيجا و ندادن حق انتخاب به دختران و ازدواجهاي تحميلي و جلوگيري از ادامه تحصيل دختران و جلوگيري از پيشرفت آنان در زمينه هاي مختلف دركل، همه اين مشكلات ناشي ازنا آگاهی و بيسوادي است كه مانع پيشرفت جامعه ما بوده و هست.

انتخاب همسر حق طبيعي زن و مرد است ولي متاسفانه دربيشتر نقاط این استان اين پدر و برادر دختر هستند كه براي اوهمسرانتخاب ميكنند بدون اينكه او را آدم حساب كنند و با او مشورت كنند و به خواسته و نظر او اهمييت بدهند. ما شاهد ازدواجهاي تحميلي زيادي در سنين كم بوده ايم كه دختران 13/14 ساله را، كه واقعا در اين سن بايد درس بخوانند و استعدادهاي خودراشكوفا كنند، به عقد پيرمردهاي 60 /70 ساله به عنوان زن سوم و چهارم در آورده اند. ملاك براي خانواده اين دختران فقط پول و ثروت و شهرت بوده است.

مواردي از رسم و رسوم غلط ديگر در رابطه با ازدواج در بلوچستان ناف بريدن نوزادان دختر و پسر هنگام تولد است كه خانواده ها بنا به خواست و آرزوی خودشان آن دو نوزاد را به نام هم ميكنند (با همدیگر نامزد میکنند). بدون اينكه واقع بينانه و روشن فكر كنند و اجازه بدهند كه فردا که خودشان بزرگ شدند حق انتخاب همسر را خودشان داشته باشند.

ديگر موارد از حقوق ضايع شده زنان عدم ادامه تحصيل آنهاست در بلوچستان چه بسيار دختراني با استعدادهاي فوق العاده هستند كه به خاطر تعصبات خشك و بيجاي خانواده از تحصيل و پيشرفت محروم ميشوند و بهترين سرمايه ها و استعدادها را در چهارديواري و كنج خانه تلف ميكنند و تمام خواسته هاي دختران را در وجودشان سركوب مي كنند چرا بايد در خانواده ها و در اجتماع اينقدر تبعيض و تفاوت باشد؟ چرا جنسيت مرد بر زن اينقدر برتري داشته باشد؟ چرا زنان بايد به خاطر ديگران ازآنچه را كه دوست دارند و واقعا حقشان است محروم باشند؟ چرا دراستان ما زنان بايد به عنوان عروسك و بازيچه در دستان مرد اسير باشند و بنا به خواست وميل مردان نفس بكشند و زندگي كنند؟ چرا ؟ چرا؟

چرا اينقدر جنسيت مهم است كه مردی به خاطر اينكه همسرش 3 بار پشت سر هم دختر به دنيا آورده او را به عنوان دخترزا بودنش طلاق دهد و زن ديگري را اختيار کند!؟

آیا اين اوج بي عدالتي نیست؟ چرا ما زنان درسرزمين آبا و اجدادی مان ، ، حق هيچ گونه پیشرفت را نداشته باشیم ؟ چرا در اجتماع نتوانیم حرف خودمان را بزنیم و از حق خودمان دفاع كنیم ؟ چرا مردم اين قدر با عقايد و سنت هاي كهنه و غلط رشد كرده اند بطوريكه خود زنان هم خودشان را باور ندارند؟ چرا يك زن بعد از تولد دختر نوزادش با ناراحتي بگويد 9 ماه سختي کشیدم آخرش هم دخترشد!؟

چرا بايد طرز تفكر اينقدر پايين باشد و تلقين و اثر پذيري منفي اينقدر بالا؟

چرا خود را از گرد و غبار اين جهالت نميتكانيم؟ چرا با اين افكار و عقايد كهنه مبارزه نميكنيم؟ چرا ميگذاريم ديگران سوء استفاده كنند؟ چرا می گزاریم فرصت ها از دست بروند چرا می گزاریم دیگران جای مارا بگیرند و چرا نتوانیم رئيس و معاون اين و آن مدرسه، اداره و سازمان موسسه و شركت بشویم ؟ وچرا بعضی در كنج خانه ها فقط شوهرداري و بچه داري كنند؟ چرا؟ آیا واقعا فكر ميكنيد كه زن فقط براي انجام وظايف خانه خلق شده؟

اگر شما واقعا خواهان کشور و استان مدرن و پيشرفته و آزاد هستید پس آزاد فكر كنيد. به زنان و دختران خود اجازه تحصیل بدهید تا همه با هم، مرد و زن، در کنار هم برای آزادی و آبادانی بلوچستان مبارزه کنیم. مطمئن باشید که با کنار گذاشتن نیمی از جمعیت یعنی زنان از صحنه نه توسعه به دست می آید و نه آبادانی میسر است.

مژگان ناروئي

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 21:1  توسط افسانه  | 

***

گفته آقای ناصر ریگی در قسمت نظر خواهی:
دوست ارجمندباسلام وخسته نباشد ......اما با توجه به مطلبی که درمورد بلوچ عنوان کردید اما حقیقت امر این است که قوم بلوچ از نژاد آریایها می باشد ورابطه ای با اعراب نداشته زیرا قبل ازحمله اعراب به ایران( انوشیرو ان عادل واسکندرمقدونی ودرزمان زردتشت پیامبر باستان واسناد وشواهد باستانی در مکران به خصوص سفید آباد وبمپورورمشک وتفتان ولادیز و....بلوچ هیچ رابطه با اعراب نداشته)واشعار فردوسی درمورد بلوچ ونژاد ژرمن درآلمان حکایت از این دارد که ژرمنها ازنژاد قوم بلوچ می باشندو......
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 9:4  توسط افسانه  | 

باتوجه به شواهد و اسند تاریخی بلوچها از نژاد خالص آریایی می باشند، خواهشمند است ای موضوع در وبلاگ درج فرمایید.
 
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 9:3  توسط افسانه  | 

دختري بلوچ به كليه گروه خوني (((او مثبت ))) نياز فوري دارد . از كساني كه ميتوانند كمكي بكنند خواهش ميشود خيلي فوري با اين شماره تماس بگيرند . ۰۹۱۵۵۴۷۴۳۲۴ چشم به ياري شما دوخته ايم. از دوستان وبلاگنويس صميمانه و عاجزانه تقاضا دارم اين اطلاعيه را در وبلاگشان درج كنند و در ليست مسنجر خود سند تو آل كنند . شايد شما بتواتنيد در اين امر قدم خيري بر داريد . يادتان نرود . جان انساني در خطر است .
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 0:3  توسط افسانه  | 

در پی نظریه پردازیهای گوناگون در مورد بلوچ ها دو افسانه بیشتر مشهور بوده است. یکی اینکه ،،بلوچ،، نسبا از اولاد حضرت ،،حمزه،، (ره) است. دیگر اینکه ،،بلوچ،، اصلا عرب بود و پس از شهادت سیدنا امام ،،حسین،، (ره) از حلب به بلوچستان مهاجرت کرده است.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم خرداد 1385ساعت 15:44  توسط افسانه  | 

زبان بلوچي از خانواده زبانهاي ايراني و از ريشه هند و اروپايي ميباشد كه با لهجه هاي فراواني استعمال مي شود. بلوچي خود زباني مجزاء از فارسي ميباشد. اگر چه وجوع اشتراك بين اين دو زبان وجود دارد، فارسي زبانان قادر به درك و استفهام زبان بلوچي نخواهند بود. فرهنگ لغت، كتاب، مجله و ماهنامه هاي فراواني به همراه هزاران شعر و ادبيات زبان بلوچي وجود دارد. بيشتر اين مجموعه ها در پاكستان، افغانستان، آفريقا، تركمنستان، و كشورهاي عربي چاپ مي شوند. در ايران اين گونه مواد به زبان بلوچي کم بوده وبه ندرت یافت می شود.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 9:54  توسط افسانه  | 

اي بلوچستان تويي اسرار من                              من بلوچم هر بلوچي يار من

 

اي بلوچستان دواي درد من                                 اي بلوچستان تويي تيمار من

 

توتياي خاك تو در چشم من                                 بوي تو درمان كند بيمار من

 

من بلوچم نام من تاريخ من                                  جز بلوچي كم بود غمخوار من

 

من بلوچم مرد جنگي مرد كوچ                            مي نوازد مردي ام را تار من

 

پير من مرشد كه بوده است در وجود                   آن محمد بوده است سردار من

 

من مسلمانم مسلماني كنم                            سنتان مصطفي هم يار من  

 

گرچه گرمي ، گرچه خشكي كرده اي               بوي خوش داري تويي گلزار من

 

نام حق اندر زبان جاري شده                             نام حق اندر زبان تكرار من

 

من مدارا مي كنم با خار دل                             مي رود در چشم دشمن خار من

 

دست ياري سوي حق نِه اي جلال                   رحتمان حق بود تيمار من

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 0:32  توسط افسانه  | 

پژوهش‌گران بر اين باورند که آريايی‌ها در روزگاری بسيار کهن در دشت پامير، آسيای ميانه، ارمنستان، ارتفاعات کارپات، ساحل‌های رود دانوب پايين، آلمان، اسکانديناوی و به‌بيان ديگر در شمال اروپا و آسيا زندگی می‌کرده‌اند.

  بعدها يعنی حدود 4000سال پيش از ميلاد، در اثر زيادشدن جمعيت و يا برخی علت‌های ديگر، از اين سرزمین‌ها به‌مهاجرت پرداخته و هر دسته از آنان به‌جانبی رهسپار شده و در آن اقامت گزيدند.

گروهی از اين قبيله‌ها از راه خوارزم به‌سوی بلخ و پيرامون آن سرازير شده و در حدود شرقی و شمال‌شرقی ايران کنونی ساکن گرديد. بعدها همين گروه به‌سوی غرب پيش آمد و به‌شعب و قبايل گوناگون بخش شدند.

  شاهان هخامنشی، بخش اعظم اين سرزمين‌ها و اقوامی را که در آن زندگی می‌کرده‌اند به زير فرمان خود درآوردند. در برخی از کتيبه‌های داريوش از جمله کتيبه‌ی بیستون که در آغاز سال 520 پيش از زايش یه‌فرمان وی در صخره‌ای از کوه بيستون کنده شده از ايالت‌های 23گانه‌ی هخامنشی از جمله ماکا(بلوچستان )نام برده شده است

  بی‌ترديد قوم سخت‌کوش بلوچ نيز از همين اقوام آريايی جدا شده و پس از گذشتن از بخش‌های شمالی به‌ناحيه‌ی جنوب آمده است. در اين مورد نزديکی زبان بلوچی به زبان باستانی اقوام مادی، مويد اين نظر است. با توجه به بررسی و اندازه‌گيری‌های انجام شده توسط دانشمندان نژادشناس از درازای بدن همه‌ی طوايف و قبايل از جمله مردم بلوچستان، آشکار شده است که مشخصات نژادی بلوچ‌ها و آرياييان کاملاً شبيه و يکسان بوده و درنتيجه قوم بلوچ، ايرانی نژاد و همانند کُرد، لُر ، فارس، آذری، تاجيک و... شعبه‌ای از نژاد آريايی می‌باشند

  بلوچ‌ها، قامتی بلند و کشيده دارند که ميانگين درازای آن به 170 و در حداکثر آن، به 190 سانتي متر می‌رسدهمچنين سروصورتی پهن با موهای بسيار، جمجمه‌ای بزرگ به اندازه‌ی 80-81 و بينی کشيده و چشمانی درشت که از ويژگی‌های طبيعی و ايرانی بودن آن‌ها است

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385ساعت 23:24  توسط افسانه  | 

نام بلوچستان در کتيبه‌های بيستون و تخت‌جمشيد داريوش بزرگ هخامنشی، ماکا يا مَکَه آمده است و ايالت چهاردهم بوده است.بلوچستان را در زمان ساسانيان، کوسون می‌گفتند اما کهن‌ترين نام آن همان ماکا يا مک می‌باشد که هرودت آن را مِکيا يا مکيان خوانده است.نام‌های ذکرشده تا پس از اسلام در ميان مردم معمول بوده است، زيرا در سده‌ی نخست هجری قمری که عرب‌ها بر اين سرزمين دست يافتند، مکران نام داشت. بدين‌ ترتيب سده‌ها این سرزمين مکران ناميده شده است و جهان‌گردان عرب هم به نام مکران از اين ناحيه ياد کرده‌اند.به باور برخی مورخان، بلوچ‌ها در گذشته‌ی بسيار دور ازمناطق دیگر به مکران مهاجرت کرده‌اند و از اين زمان به بعد نام بلوچستان از آنان ماخوذ شده است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 23:14  توسط افسانه  | 

سيستان و بلوچستان به گواه تمدن خاموش آن، دريچه اي به عصر هزاره هاي پيش از ميلا د است زيرا آثار استقرار انسان از ابتدايي ترين مراحل زندگي تا دوره تاريخي در اين استان ديده مي شود.

با اين همه، تاكنون ديرينگي تاريخ و ريشه هاي عميق فرهنگ و تمدن در سيستان و بلوچستان آن طور كه بايد مورد توجه قرار نگرفته است.

اين سرزمين با وسعتي فراتر از ۱۸۷ هزار و ۵۲ كيلومتر مربع از دو ناحيه مجزاي شمالي و جنوبي تشكيل شده است.

ناحيه شمالي سيستان نام دارد همان سرزميني است كه در آيين زرتشت آن را يازدهمين سرزمين آفريده شده توسط اهورامزدا مي دانند.در كتاب هاي تاريخي از سيستان به عنوان ولا يتي گسترده و آباد ياد شده و آن را با نام هاي «زرنگ، سگستان، سكاستان، سكان، سكاوند و نيمروز» نيز خوانده اند.

سيوستان را از ديگر نام هاي سيستان ذكر كرده اند و معتقدند اين واژه بوده كه به مرور به سيستان تبديل شده است.

سيستان از مراكز اوليه تمدن ايراني است و مانند برخي شهرهاي تاريخي ايران ريشه در اسطوره دارد و آثار و بناهاي متعدد باقي مانده از دوران قديم گوياي اين مدعا است.  

بلوچستان امروزي كه ناحيه جنوبي استان را تشكيل مي دهد، در قديمي ترين اسناد تاريخي به اسم «مكا» مشهور بوده است.

بلوچ ها از نژاد آريايي هستند و به گفته برخي مورخان ابتدا در كرانه هاي درياي خزر زندگي مي كردند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 22:21  توسط افسانه  | 

 

 بلوچ یک

 

حقیقت انکار ناپذیر است

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 22:2  توسط افسانه  |